آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
خاطرات شهید


با موتور گازى مى آمد كميته. سر و كله اش پيدا مى شد،


تيكه بود كه بارش مى كردند. ـ آقا بروجردى،


پاركينگ ماشين هاى ضد گلوله اون طرفه، برو اونجا پاركش كن.


حيفه اين رو سوار ميشين ها. ميدونى يك خط بيفته بهش چى ميشه؟


حاجى بده ببرم روش چادر بكشم آفتاب نخوره، حيفه.


موتور را داده بود دست اين آخرى. گفته بود


«بارك اللّه، فقط بپاها. ما همين يه وسيله رو داريم».


شهید محمد بروجردي

آنلاین : 2
بازدید امروز : 112
بازدید دیروز : 210
بازدید هفته گذشته : 112
بازدید ماه گذشته : 3562
بازدید سال گذشته : 78724
کل بازدید : 89662
تعداد کل مطالب : 94
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]