آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
خاطرات شهید


چند تا از بچه ها، كنار آب جمع شده بودند. يكيشان، براى تفريح;


تيراندازى مى كرد توى آب. زين الدين سر رسيد و گفت


«اين تيرها، بيت الماله. حرومش نكنين.»


جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد.


زين الدين كه رفت، صادقى آمد و پرسيد «چى شده؟»


بعد گفت «مى دونى كى رو هُل دادى اخوى؟»


دويده بود دنبالش براى عذرخواهى كه جوابش را داده بود


«مهم نيس. من فقط نهی از منکر كردم. گوش كردن و نكردنش ديگه با خودته.»


شهید مهدی زین الدین

آنلاین : 2
بازدید امروز : 752
بازدید دیروز : 84
بازدید هفته گذشته : 896
بازدید ماه گذشته : 5528
بازدید سال گذشته : 33942
کل بازدید : 44880
تعداد کل مطالب : 94
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی خانه هوشمند خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]