آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
خاطرات شهید


چند تا از بچه ها، كنار آب جمع شده بودند. يكيشان، براى تفريح;


تيراندازى مى كرد توى آب. زين الدين سر رسيد و گفت


«اين تيرها، بيت الماله. حرومش نكنين.»


جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد.


زين الدين كه رفت، صادقى آمد و پرسيد «چى شده؟»


بعد گفت «مى دونى كى رو هُل دادى اخوى؟»


دويده بود دنبالش براى عذرخواهى كه جوابش را داده بود


«مهم نيس. من فقط نهی از منکر كردم. گوش كردن و نكردنش ديگه با خودته.»


شهید مهدی زین الدین

آنلاین : 2
بازدید امروز : 302
بازدید دیروز : 910
بازدید هفته گذشته : 2034
بازدید ماه گذشته : 12440
بازدید سال گذشته : 12440
کل بازدید : 23378
تعداد کل مطالب : 94
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما گریتینگ بانک کتاب بلیط هواپیما
بستن تبلیغات [X]