آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
داستان کوتاه موها و عمرها

شامپو را به موهایم می مالم. حسابی کف کردهاست. توی آِنه نگاه می کنم. موهایم سفید شده اند. آن روز هم جلوی آینه بودم کهاولین موی سفیدم را دیدم. خیلی ترسیدم. داشتم پیر می شدم و هنوز به هیچ جا نرسیدهبودم. راه راه اشتباهی رفته بودم. همانجا جلوی آینه تصمیم گرفتم برگردم و دوبارهشروع کنم. می خواستم راه درست را بیابم. سرم را می شویم. دوباره به آینه نگاه میکنم.موهایم یکدست اند. از آنها راضیم. اگر شصتسالگی شروع می کردند به سفید شدن ، کارم ساخته بود. آن وقت دیگر نمی شد برگشت وراه را یافت. موهایم را خشک می کنم. با خودم فکر می کنم موها کنتور عمر ماها هستندو سفیر مرگ ما ادمها...

موهای خوبی دارم. زندگی را مدیون آنهایم...

آنلاین : 2
بازدید امروز : 368
بازدید دیروز : 910
بازدید هفته گذشته : 2100
بازدید ماه گذشته : 12506
بازدید سال گذشته : 12506
کل بازدید : 23444
تعداد کل مطالب : 94
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما گریتینگ بانک کتاب بلیط هواپیما
بستن تبلیغات [X]